تبلیغات
شاعر را تكه نانی خشكیده در دست

گفتم میری ؟ خب بزار منم باهات بیام ... گفتی وایسا تو نا نداره پاهات زیاد ... الان یك ساله روحمو ایستاده میبینم ... آخه درخت ها ایستاده میمیرن


  منوی اصلی

صفحه نخست
 پست الکترونیک

.


  آرشیو

نویسندگان

ارشام (89)
لیلا (3)


موضوعات

عمومی (9)
بازی های رایانه ای (1)
داستان كوتاه (4)
اهنگ رپ (2)
خاك و خاكستر (57)


آرشیو

خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386

 


 


  نظر سنجی

نوشته های من چطور است ؟





 


  لینکستان

300 the movie
وبلاگ كاشان


  لینکدونی
تحفه
300 the movie


  كنكاش

1 2 3 4 5 6 7 ...



  خبرنامه

 


  آمار وبلاگ

 امروز :
 بازدید های امروز :
 بازدید های دیروز :
 كل مطالب :
 كل نظرها :
 كل بازدید ها :
 ایجاد صفحه : - ثانیه


  چند نكته ی كوچك ...

 

 این وبلاگ مشكی هست ولی دلیل نمی شه كه شماها من رو مشكی دل خطاب كنید . آخه بعضی ها عادت دارند سنگ جلوی پای آدم میندازن و بعدش می كشن كنار و میگن خودش بود . میگن " تا نباشد چیزكی مردم نگویند چیزها " .

 مطلب بعدی این كه من از لوس بازی و لودگی و خاله زنك بودن بدم میاد و طبیعتا نمی تونم افرادی رو با این صفات تحمل كنم . پس خواهشا این كارها رو نكنید .

 بعدش این كه با ارسال نظر شما شخصیت خودت رو ارسال می كنی . می دونی كه منظورم چیه ؟ ؟ ؟

 این وبلاگ همینطوری الابختكی احداث نشده و هدفی رو دنبال می كنه . من تا رسیدن به اون هدف كار خودم رو سرسختانه ادامه می دم (به كوری چشم نحص و كثیف هر چی آدم نامرده)

 تحفه مال منه اما توسط من و یكی از دوستانم اداره می شه .

 



 

  دختر خاله و دوست من دشمن تو هستن

 از روزی که ناگهانی دوباره دیدمش یهویی دلم تو ریخت
زبونم دوباره بند اومد
خودمم نفهمیدم چرا بعد از اون همه بلا که سرم اومد دوباره اینجوری می شم ؟
تازگیا بازم فکر می کنم افسردگی اومده سراغم . انگاری وفای افسردگی خیلی بیشتر از وفای اونه ....
هیییییییییی ادم چی بگه ؟
هر چی می خواین بارم کنین . ادم دیوونه همینه دیگه ! ساخته شده برا مسخره شدن به دست عوام .
بازم نیکوتین ! بازم کافئین ! بازم دیازپام . خدا به دادم برسه که دارم می ترکم
یعنی این بغض تو گلوم اگه پاره نشه درجا خفم می کنه .
اینم از همون عشقاییه که حافظ می گه .
اخه کدومتون می فهمین که زندگی من تباه شد ؟
بازم غروب افتاب .
اما این دفعه دیگه نمی خوام برگرده . این دفعه دل پرم رو می برم می کشونم به خاک سیاه .
بعد از اونم با چند نفر دیگه رابطه برقرار کردم اما خودم بهمشون زدم چون دیگه نمی تونم عاشق بشم .
خاک سیاه بر سر من ....
عاقبت این پسرک هر روز پر از بغض چی می خواد بشه ؟؟؟ الله اعلم ...

 

ارسال شده توسط ارشام در مورخه سه شنبه 19 خرداد 1388 ساعت 11:45 ق.ظ

 موضوع : خاك و خاكستر ,
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  نمی دونم

 گناه من چی بود ؟
نمی دونم چرا اینطوری شد ؟
الانم که به هر جا نگاه می کنم همش اونو میبینم .
راستی یه سوال !
تا حالا شده یه جوری بشی که رفیقات پشت سرت بهت بگن دیوونه ؟

 

ارسال شده توسط ارشام در مورخه سه شنبه 19 خرداد 1388 ساعت 11:40 ق.ظ

 موضوع : خاك و خاكستر ,
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  به ... گفتن

  گرگ بیابون اخماشو توی هم کشید و گفت : دیواری از من کوتاه تر پیدا نکردین آخه ؟
من چمیدونم این چیه که قبولش کنم ؟
ابلیس گفت : تو برش دار ببین چی می شه ؟ اصلا اقا جون شاید خوب باشه و تو نمی فهمی ؟
فرشته گفت : راست می گه ابلیس ، اگه خوب نبود که خدا به من نمی گفت اینو نصیب یکی کنمش .
برای اولین بار بود که میدیدم فرشته و ابلیس همچین با هم اخت گرفتن .
گرگ بیابون گفت :ای بابا ، چه گیری دادین ها . خب بدینش یکی دیگه . من خیلی علاقه ای به سورپرایز شدن ندارم . همین ات و اشغالایی که دارم برام خوبه . اصلا بدینش به خر . هیچیم نداره . از عقلم ساقطه . یا چمیدونم آسمون ...
اسمون وسط حرف گرگ بیابون پرید و گفت : به من چه ؟ منو وارد این بازیا نکن ها . من برف دارم بارون دارم . تگرگ و طوفان و تندر و رعد و برق و هزار تا چیز دیگه دارم . تریلی اسکانیا مدل  2009 فول هم که باشم نمی تونم این همه چیزیو با خودم بکشم این ور و اون ور .
خر همینطوری که ریاضی می خوند گفت : راست می گه بابا . نمی تونه. منم که عقلم به چشممه ، زورم به سم هام . برو خدا روزیتو جای دیگه تراول کنه .
گرگ بیابون اهی از سر خستگی کشید و گفت : بابا این همه موجود خدا افرید ها . اد دادینش به ما ؟ اقا اصلا خر ما از کرگی دم نداشت . ما نیستیم داداش . اصلا می گم چطوره ....
و بعد نگاهی به کوه کرد که ساکت نشسته بود .
کوه که مغرور بود گفت : خب چیه ؟ چرا اینطوری نگا می کنین ؟ منو چه به این سوسول بازیا؟
بعدش نگاهی از سر غرور به درخت پیر کرد و گفت : میگم ریزه میزه ، چطوریاس که تو برداری ؟ ها ؟
درخت نادان گفت : من دارمش . مگه نمیبینی این همه قناری و کفتر میان روی شاخه هام میشینن و باهام گپ می زنن ؟
بیچاره فکر می کرد حتما پرنده ها خیلی خاطرشو می خوان که میان رو پر و بالش .
دریا به گرگ بیابون گفت : تو برش دار اگه اتفاقی افتاد بیا پیش خودم گریه کن ، قول می دم دلت وا شه .
خلاصه به هر در به دری بود گرگ بیابون قبول کرد که مسئولیت عشق رو قبول کنه .
ولی امان از روزها و سالیان بعد .
گرگ بیابون بیچاره پیر و درمونده شده بود . عاشق و شیدا . خسته ی داغون . حتی از یکی شنیدم شبا قبل از اوزه کشیدنش لیتیوم مصرف می کرده و تا دم دمای صبح بیداری می کشیده . اخرشم بعد از یکی دو پک مواد مخدر با هفت هشتا دیازپام 10 می خوابیده .
شده بود یه پوست و استخون . روزها می خوابید و شبا گریه می کرد . خودشم نمی دونست چرا . ولی هر دفعه که می خواست بره شکار گوسفندای گله ، با شنیدن صدای نی چوپون گریه اش می گرفت . حتی گوسفندای عشق لاغری زپرتی هم بهش می خندیدن و دستش می نداختن .
از بس گریه کرد که دریا هم حوصله اش سر رفت و دیگه به گرگ بیابون محل نمی داد . کوه همچنان محو غرور باد اورده خودش بود (بعضیا میگن کوه اولش از کاه ساخته شده بود . ولی اینقدر به خودش مغرور شد که از جنس سنگ شد) فقط خودش رو میدید و فکر می کرد توی این دنیا از همه کوهای دیگه بلند تره. خر تا اخر عمرش فقط به کاغذای کتابا نگاه می کرد .اخرش  هم نفهمید جمله معروف بودن یا نبودن مسئله این است مال صادق هدایته یا هدایت صادقی . درخت سرش به گنجشکا و کفتراش گرم بود.همه میومدن ازش استفاده می کردن و بعدش روی شاخه هاش فضله می ریختن . درخت هم با ولع تمام فضله ها رو می خورد و می گفت کود غذای اصلی منه . انگاری همه یادشون رفته بود که گرگ بیابون هم وجود داره .

این شد که گرگ بیابون رفت تو دل جنگل و صحرا و کوه . به درگاه خدا از این وضعیتش گله کرد . پیش خودمون بمونه ولی انگاری خدا یه ذره دلش به حال گرگ بیابون سوخت .
خلاصه این شد که عشق رو از گرگ بیابون گرفتن و دادنش به من . منم که چمیدونستم اینجوریه . خر شدم و قبول کردم . حالام چشمم کور و دندمم نرم زجرشو می کشم .
هر چی هم رفتم پیش خدا تو بیابونا گله کردم انگار نه انگار . فقط یه نفر درد منو فهمید . اونم کسی نبود جز گرگ بیابون .
اخه خودم دیدم وقتی دعا می کردم و گریه هم چاشنیش گرگ بیابون منو نیگا می کرد . بعدش سرشو تکون می داد و برمیگشت می رفت . خودم میدیدم که وقتی می رفت اشکاش همینطوری چیلیک چیلیک می ریخت رو خاک زمین . بیچاره انگار یاد گذشته هاش میفتاد .
این روزا هر وقت دلم میگیره میشینم توی خونه . یه اسپرسو درست می کنم بعضی وقتا هم شاید کافه فرانسه یا امریکانو . اخه با این سهمیه بنزین و یه پیکان درب داغون با مصرف 100 تایی 10 یا 12 تا کی می تونه بره بیابون کردی ؟ فقط تو اوج گریه کردنام و سیگار کشیدنام وقتی دود سیگاری که تک تک سلولای بدنم رو ترکونده فوت می کنم یه نگاهی به غروب تف مالی شده روبروم می کنم و میگم :
 

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه !

 

ارسال شده توسط ارشام در مورخه جمعه 28 فروردین 1388 ساعت 12:11 ق.ظ

 موضوع : داستان كوتاه , خاك و خاكستر ,
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  موندم سر هشت هزار راهی

 موندم سر هشت هزار راهی عوض دو راهی ...
نمی دونم برم بهش بگم که بهش دروغ گفتم یا نه ؟
غرورم اجازه نمی ده برم جلو
از طرفی هم اگه بهش نگم که این همه مدت بهش دروغ گفتم ممکنه خیلی اتفاقا بیفته ...
خدا درد عاشقیو نصیب گرگ بیابون نکنه که همه بلایی سر ادم میاره ...

 

ارسال شده توسط ارشام در مورخه جمعه 28 فروردین 1388 ساعت 12:08 ق.ظ

 موضوع : خاك و خاكستر ,
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  سال جدید

 یعنی واقعا بهش رسیدم
با سرنوشت نمی شه جنگید
هر چقدر بهش گفتم دوستش دارم و عاشقشم و براش میمیرم بازم رفت
ولی اخه چرا با خیانت ؟
واقعا نامرد و بی وفایی ...

 

ارسال شده توسط ارشام در مورخه پنجشنبه 13 فروردین 1388 ساعت 09:31 ب.ظ

 موضوع : خاك و خاكستر ,
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  پست رمز دار : یادت نره

 این پست رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این پست را وارد کنید.


 

ارسال شده توسط لیلا در مورخه دوشنبه 26 اسفند 1387 ساعت 02:08 ق.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  خاطرات نوروز

 آنگاه که تو به هم پیاله شدن با من

فخر فروختی

می دانستم

در پس نوشیدن جامی تلخ

قافیه را خواهی باخت

بگذار تو هم بدانی

برای درک معنای صبر

نیازی به هیچ فرهنگ لغتی نیست

آنقدر به کام دلت تلخ آمد

که زود مرا رفته فرض کردی

آمده ام تا در حریم دل تنگی خود

بار دیگر بنویسم

اشتباه کردی



راستی محمد اقا کم ÷یدایین ؟ کجایی ؟

نوروز رو به تو و همه دوستان وبلاگی تبریک میگم.راستی قولتو در مورد چهارشنبه سوری یادت نره.


 

ارسال شده توسط لیلا در مورخه دوشنبه 26 اسفند 1387 ساعت 02:01 ق.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  گذشته های اینده

 نیلوفر خانوم میگه شاید بهتر باشه گذشته ها رو فراموش کرد و به اینده ها فکر کرد
درسته
اما گذشته های من اونقدر برام سخت و گرون گذشته که هر دقیقه یه کابوس شدن برام . می خوام فراموششون کنم اما نمی تونم . حتی با خواب مصنوعی.
البته الان خیلی از چیزها رو فراموش کردم اما متاسفانه کابوس هام جزوشون نبودن .

 

ارسال شده توسط ارشام در مورخه پنجشنبه 15 اسفند 1387 ساعت 01:34 ق.ظ

 موضوع : خاك و خاكستر ,
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  بازگشت شاهزاده

 چند وقت پیش رو سیستم پسرداییم شاهزاده جدید رو بازی کردم .
این خودش بهانه ای شد تا رجوعی کنم به POP:WW که واقعا پیرم دراومد تا تونستم تمومش کنم .
مشکلات دوربین و باگ ها بعضی جاها اینقدر زیاد بود که ادم کفرش در میومد .
خیلی اعصاب خورد کن بود مخصوصا جاهایی که دشمنا نمی مردن .
ولی هر چی که بود یادش بخیر . POP رو همیشه دوست داشتم چون یکی از اولین بازی هاییه که رو سیستم قبلی و قدیمیم نصب کردم و خوشم اومده بود ازش .
هم از داستان و هم از کاراکترش .
خدا یه پولی برسونه بتونیم سیستم رو ارتقا بدیم Prince of persiaی جدید رو هم تجربه کنیم.

 

ارسال شده توسط ارشام در مورخه پنجشنبه 15 اسفند 1387 ساعت 01:28 ق.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  خیانت

 

حلیه و خیانت ، بیشتر از افراد ناتوان سر می زند (لارشفوکولد)

اگر کسی یک بار به تو خیانت کرد ، این اشتباه او است و اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد ، این اشتباه توست (دالایی لاما)

در وجود هر یک از ما خائنی بنام خود خواهی وجود دارد که فقط در برابر تملق و چاپلوسی نرم می شود (پل والری)

اگر کسی به تو خیانت کرد دلیل بر این نیست که تو کم ارزشی ، بلکه فرد مقابل بی ارزشی خود را به نمایش عموم گذارده است (؟)


 

ارسال شده توسط ارشام در مورخه سه شنبه 8 بهمن 1387 ساعت 12:26 ق.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()



رفتن به بالای صفحه



       حقوق این وبلاگ محفوظ است و کپی از آن تنها با ذکر نام مجاز می باشد

Copyright © 2005 by Arsham Farahmand. All rights reserved

 Resolution: 1024 * 768

.